چنانچه زیرساخت های تولید چیده نشده باشد، این اتفاق ها می افتد.در همه شرکتها فکر می کنند که نیروهای تولید، نیروهای اضافه هستند و ضعیف ترین نیروها باید در تولید باشند و حقوقشان هم باید از همه سمت ها و واحدها کمتر باشد چون نیروهایی هستند که اصلا تخصصی ندارند و جالب است همه حقوقشان را با آنها مقایسه می کنند نه کارشان را و می گویند که یعنی من باید اندازه پرسنل تولید حقوق بگیرم و نیروی تولید واقعا افراد کلیدی مجموعه تولیدی هستند و معمولا نیروی تولید خودش هم قبول می کند و هم باور می کند که من نیروی ضعیفی از نظر دانش و تخصص هستم. خلاصه خروجی آنها پایین است و نامنظمی و نارضایتی است چون زیرساخت ندارند و هر مدیر تولیدی که گرفته می شود بابت برطرف کردن مشکلها می باشد و هر مدیر که می آید حدود 3 تا 6 ماه طول می کشد که با فرآیند تولید آشنا شود تا بخواهد بهبود بدهد ولی مدیران ناب آن آشنایی با فرآیند تولید را به 4 ساعت کاهش می دهند و بعد او دیگر نمی تواند بهبود دهد چون خودش در تولید حل می شود و بعد 6 ماه اخراج می شود و دوباره مدیر بعدی و مدیر بعدی و…. جالب است  مدیرهایی که می آیند دست به دامن نیروهای قدیمی تولید می شوند که کمک بکنند که حذف نشوند. مدیران ناب این کارها را می کنند: 1- افزایش تولید 2- بهبود تولید 3-کم کردن پرسنل تولید 4-کم کردن ساعت کار پرسنل تولید 5- بالا بردن تخصص پرسنل تولید 6-کم کردن هزینه ها بابت تعمیر و نگهداری 7- کم کردن ضایعات تولید 8-شناسایی گلوها و رفع آنها 9- کار را از تخصصی بودن در می آوریم.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *